محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1177

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

بريده در ديك پاكيزه كرده بعد از آنكه قدرى دارچينى و قرنفل و زعفران بران ماليده باشند و قدرى آب يا كلاب يا بيدمشك بران پاشيده سر ديك را بخمير كرفته بعد از آنكه طاسى در وسط ديك اويخته باشند و سرپوش قبه‌دار بران كذاشته كه قبهء سرپوش در وسط طاس باشد كه آنچه از عرق مقطر شود در طاس جمع كردد و باتش اخكر يدم طبخ نمايند و ساعت بساعت ديك را حركت ميداده باشند كه بته ديك نچسبد كه بسوزد و چون دانستند كه مائيت در آن نماند و قريب بسوختن رسيده ديك را فرود آورده و بكذارند تا سرد شود پس سر ديك را باز نموده آنچه عرق در طاس جمع شده است سرد كرده در شيشه نكاه دارند و براى تقويت مبرودين و مرطوبين قدرى عنبر و مشك در پارچهء نازكى كرده بر قبهء سرپوش بندند نيكو است و نسخ ماء اللحم با چوب چينى در چوب چينى ذكر يافت فصل در بيان مرقهاى بعض لحوم [ مرقهء لحم كه اصحاب سودا و ماليخوليا را نافعست ] مرقهء لحم كه اصحاب سودا و ماليخوليا خصوص مراقى و جوع كه بسبب انصباب سودا بمعده باشد مفيد است صنعت آن كوشت بز فربه كوشت مرغ مسمن كوشت كبوتر نوپرواز امده فربه در آب بپزند و كف آن را بكيرند پس كوشتها را در مسكه كاو يا پياز حلقه كرده بوداده آب كرم در آن كرده با نخود و شبت و اندكى زيرهء كرمانى بپزند تا مهرا شود پس مطيب سازند آن را با اندكى از خولنجان و دارچينى و عود هندى و چند طاقه پودنه و بپالايند و بخورند مرقهء ماجه ملين طبع و مرطب مقوى است صنعت آن بكيرند زيع بزغاله يا برهء املك و قطعهاى ريزه نموده در يكمن آب و قدرى نمك طعام بجوشانند و كف آن را بكيرند پس رازيانه و مغز بادام شيرين و بسفايج فستقى از هريك دو درم كوفته داخل نمايند و اسفناج و شلغم و چغندر از هريك دو سير شاهى ريزه كرده داخل نموده بجوشانند تا ثلث آب بماند پس دارچينى نيم درم قرنفل ربع درمى تا دو درم پودنه زيرهء كرمانى از هريك يك درم كشنيز خشك دو درم مسكهء كاو چهار سير شاهى داخل كرده بمالند پس آن را بپالايند و وقت صبح پيش از غذاى چاشت بياشامند و اكر در مزاج برداشت داشته باشد نصف سير و نصف آب بكنند و نمك داخل ننمايند مىباشد انفع بعون اللّه تعالى [ مرقهء ديك هرم محلل و مليّن طبع و مخرج سودا ] مرقهء ديك هرم محلل و مليّن طبع و مخرج سودا و جهة قولنج و امراض سوداوى و تبهاى مزمن و دورى و رعشه و ربو و نفخ معده و سوء القنيه بسيار مفيد است صنعت آن بكيرند يك عدد خروس پير را آن قدر بدوانند كه خسته كردد پس ذبح نمايند و شكم آن را شكافته پاك بشويند و بنمك و قرطم پركرده در آب طبخ نمايند تا خوب مهرا كردد پس صاف نموده شب بكذارند و صبح بنوشند مرقهء ديك هرم ديكر كه ملين طبع است صنعت آن بسفايج فستقى چهار مثقال نرم كوبيده بپاشند بر مرقهء ماكيان يا خروس پير و بياشامند پس بدرستى كه اسهال خلط سودا مىكند و نيست سزاوار كه متعرض سقمونيا شوند در مرقه و داخل ننمايند چيزى از سقمونيا در مرقه البته قلانسى كويد كه من تجربه كردم و يافتم آن را در نهايت ضرر مرقهء ديك هرم بنسخهء ديكر صنعت آن بسفايج فستقى كه پوست سياه آن را تراشيده و آن را نيم كوفته باشد شش درم و در پارچهء كتانى نازك متخلخل پاكيزه بسته پس بكيرند خروس پيرى و آن را بدوانند به حدى كه خسته شود و بيفتد پس آن را ذبح نموده پاك سازند و شكم آن را از كرفس و سداب تر پر سازند پس شكم آن را بدوزند و در ديك انداخته با بسفايج مذكور و آن مقدار از آب كه از روى وى بركردد در ديك كرده بپزند تا مهرا شود و بطريق حسو مرقهء آن را بياشامند پس بدرستى كه طبع را نرم ميكرداند و اخراج سودا برفق و مدارا مىكند و نفع ميدهد ماليخوليا و ربع و جميع امراض سوداوى را مرقهء ديك هرم كه قبض طبيعت بكشايد و دفع بلغم و سودا كند صنعت آن بكيرند يك خروس پير و آن را قدرى دوانيده ذبح نموده پاك كنند و با آب و دو درم نمك طعام و قدرى بسفايج فستقى بپزند و بخورند تا اسهال سودا و بلغم كند [ مرقهء خروس جوان ] و مرقهء خروس جوان زياده كنندهء منى است و صاف كنندهء آن [ رقهء خروس بچّه ] و مرقهء خروس بچّه به جهت ناقهين و امراض حاره [ مرقهء مرغ جوان ] و مرقهء مرغ جوان قويتر و جهة تسمين بدن و تصفيهء رنك رخسار و هزال و زياده كردن جوهر دماغ و رفع خيالات فاسده و با روغن تازه جهة سرفهء يابس [ مرقهء گوشت مرغ ] و مرقهء كوشت مرغ تا يك هفته با نان ميده خوردن جهة رفع زردى رخساره كه سبب آن معلوم نباشد مجربست باب اللّام مع الخاء المعجمة [ لخلخه ] فصل در بيان لخالخ بدانكه لخالخى كه در آن افيون و پوست خشخاش بود در افيون و پوست خشخاش هريك بجاى خود در افيون ذكر نموده شد و آنچه بدون آن هر دو است در اينجا ذكر مييابد لخلخه بفتح دو لام دو خاى معجمه اول ساكن و دويّم مفتوح و ها در اخر ادويهء چند مركب رقيق القوام طيب الرائحه را كويند كه در شيشه يا پياله كرده نزد خود كذارند و حركت دهند تا بوى آن بمشام رسد بلكه اندكى از آن بر بينى و سينه هم بمالند لخلخه جهة تقوية دل و دماغ حار صنعت آن كلاب يك مثقال سركه كافور از هريك نيم مثقال روغن بنفشه پنج مثقال با آب سيب در ظرف سر تنكى كرده ببويند لخلخهء كه جهة منع صعود بخارات بدماغ و سرسام و اختلاط عقل نافعست صنعت آن آب كشنيز آب برك بيد سركه روغن كل صندل سفيد بدستور لخلخه نمايند لخلخهء ديكر جهة ضعف دل و مواد بارده صنعت آن قرنفل كبابه بسباسه مشك از هريك دانكى با كلاب و عرق بيدمشك يا عرق بهار لخلخه كنند لخلخهء ديكر كه منع عفونت كند و صداع را نافع باشد صنعت آن صندل سفيد سائيده كشنيز خشك كلاب و سركه در ظرفى كنند و ببويند و اكر بيخوابى باشد سركه داخل ننمايند لخلخهء ديكر كه صداع حار و بيخوابى را و ضعف قلب حار را نافع باشد صنعت آن آب برك كاهو آب خيار تازه آب كدوى تازه صندل سفيد سائيده از هريك قدرى در شيشهء سر تنك كنند و ببويند و اكر قدرى آب برك كشنيز تازه اضافه نمايند خوب است و اكر نباشد نقوع كشنيز خشك اضافه نمايند نيز خوبست لخلخهء ديكر ضعف دماغ و قلب باردين را نافعست صنعت آن عود هندى يك جزو ايرسا قرنفل مشك عنبر از هريك نيم جزو با كلاب سائيده لخلخه نمايند لخلخهء معنبر بسيار خشبو و مقوى قلب و دماغ است صنعت آن عبير مايه يك اثار صندل سفيد بسيار خشبو نيم اثار پوست نارنج و پوست نارنكى عود غرقى هندى غرقى پوست سيب از هريك پاو اثار عنبر اشهب مشك خالص از هريك يك توله بهارنارنج قدرى همه را بسيار نرم سائيده خشك در شيشه نكاه دارند و عند الحاجت قدرى از آن را با كلاب حل كرده در شيشه سر تنكى نموده لخلخه نمايند باب اللّام مع السّين المهمله لسان الثّور به فارسى كاوزبان و بيونانى قوعلس و بهندى كاىجيبا نامند برك نبات آن با خشونت و سطبر و مفروش بر روى زمين و بر روى آن نقطهاى سفيد شبيه بخار و زغب‌دار و ساقش قريب بذرعى و مزغب و شاخهاى آن نيز با زغب و با نقطهاى سفيد و باريك و كلش لاجوردى به شكل كل انار و تخمش سفيد رنك اندك طولانى و از حب قرطم باريكتر تا چهار دانه در يك فمع مىباشد و رنك برك تازه آن سبز مايل بزردى و كهنهء آن مايل بسياهى و با لعابى و در جبال دار المرز كثير الوجود است و در نواح عظيم‌اباد و كشمير و بلاد ديكر نيز مىشود امّا برك عظيم‌آبادى اندك نازك و نقطهاى آن كمتر و در مرشدآباد و بنكاله نيز اكر تخم آن را بكارند و متوجه شوند مىشود و ليكن برك انهم نازك ضعيف كم نقط و حكيم مير محمّد مومن نوشته كه قسمى كه در اصفهان و بعضى بلاد مىشود و كاوزبان ميدانند مرماحوز است و كل لاجوردى و كوچك و مدوّر مىباشد و كاوزبان در اول كرم و تر و قوتش تا هفت سال باقى است كل آن الطف و جميع اجزاى آن مفرح و مقوى اعضاى رئيسه است بالخاصية و مسهل مرهء سودا و صفرا و جهة امراض سوداوى و سرسام و برسام و حديث نفس و جنون و وسواس و خوف و ماليخوليا و خفقان و درد كلو و خشونت سينه و سرفه و ضيق النفس و نيكوئى رنك رخسار و سنك مثانه و يرقان و تقويت حرارت غريزى مؤثر و مضرّ سپرز و مصلحش صندل و قدر شربتش از آبش تا چهار اوقيه و از جرم آن تا ده درم و بدلش به وزن آن ابريشم محرق و چهار دانك پوست ترنج است و چون